X
تبلیغات
مقاله و تحقیق
مقاله و تحقیق

توبه و جايگاه بلند آن در عرفان

يكى‏از مباحث مهم درعرفان عملى و مقامات‏العارفين توبه است. توبه گرچه در نظر مفسران، علماى علم‏اخلاق، متكلمان و محدثان از جايگاهى بلند و ارزشى والا برخوردار است اما عارفان و صوفيان توجه‏اى خاص و عنايتى ويژه به آن مبذول داشته‏اند. سيرى اجمالى در آثار مشايخ بزرگ به وضوح نشانگر اين معنى است. از آثار ارزشمند آنان چنين بدست مى‏آيد كه تقريبا همه اينها توبه را از مهمترين مقامهاى سالك راه حق مى‏دانسته‏اند. بعنوان نمونه در آثار مختلف پير هرات از كشف الاسرار گرفته، منازل السائرين و صد ميدان و... اين مطلب با اهميت‏خاصى طرح شده است. (۱) محيى‏الدين عربى، چهره برجسته عرفان اسلامى باب مفصلى را در دايرة‏المعارف بزرگ خود(الفتوحات المكيه) به اين امر اختصاص داده است.

نجم‏الدين رازى در «مرصادالعباد»  دو مبحث‏بسيار مهم در اين مورد دارد. مولوى افزون بر طرح مسئله توبه در «مثنوى معنوى‏» به مناسبتهاى مختلفى، توبه نصوح را بطور جالب، جامع و مشروح بيان فرموده است. بلبل گلستان شعر و عرفان، حافظ شيرازى در حد قابل توجهى مسئله را مدنظر داشته و در سى و دو بيت از ديوان خود به بيان توبه پرداخته است،ابن فارض شبسترى، و نسفى هر كدام بنوبه خود بر اهميت اين موضوع اصرار ورزيده‏اند. ما بعنوان نمونه سخنى از خواجه عبدالله انصارى را در ارزش والاى توبه نقل مى‏كنيم: «...توبه نشان راه است، و سالار بار، و كليد گنج، و شفيع وصال، و ميانجى بزرگ و شرط قبول و سر همه شادى.»

از نشانه‏هاى اهميت توبه، تاريخ ديرينه آن است; زندگى آدم ابوالبشر (۷) در اين ناسوت خاكى با آن آغاز مى‏شود، پيام آوران بزرگى همانند ابراهيم، اسماعيل، (۸) يونس، (۹) موسى (۱۰) و پيامبر بزرگ اسلام - صلى‏الله عليه وآله - هموار در حال توبه و در طلب توبه الهى بوده‏اند. (۱۱) اميرالمومنين على‏ابن ابى طالب - عليه‏السلام - كه همه صوفيان و عارفان بوجودش افتخار مى‏كنند و وى را مرشد مرشدان و... مى‏دانند - و فرزندان معصومش - بويژه امام زين‏العابدين - عليه‏السلام - رهنمودهايشان و خصوصا نيايشهايشان مملو از توبه و استغفار است و سلوك معنوى بسيارى از ستاره‏هاى درخشان آسمان عشق و عرفان مانند رابعه عدويه، (۱۲) ابراهيم‏بن ادهم (۱۳) و فضيل عياض (۱۴) و... با توبه آغاز مى‏گردد و بسيارى از عارفان بزرگ آن را نخستين گام سالك در راه سازندگى مى‏دانند.

از ديدگاه قرآن هم كه بى‏گمان از مهمترين منابع عرفان است، دهها آيه به اين امر خطير اختصاص داده شده است، واژه «توبه‏» و مشتقاتش نود و دو بار و «استغفار» و مشتقاتش چهل و پنج مرتبه در كتاب خداى عزوجل استعمال شده است. افزون بر اينكه در آيات متعدد و مختلف ديگر هم بدون ذكرى از اين واژه‏ها اين مسئله مطرح شده است. مفسران كتاب خدا نيز با عنايتى خاص به شرح و بسط و تفصيل معناى اين واژه كوتاه اما پر محتوا پرداخته‏اند; تاملى اندك در تفاسير شيعه و سنى بويژه تفاسير عرفانى به روشنى اين واقعيت را نشان مى‏دهد بعنوان نمونه پير هرات در تفسير ارزشمند خود ذيل اكثر آيات توبه و استغفار، در ابعاد گوناگون توبه سخن رانده است و آهنگ كلام وى نشانگر اين است كه گاه آنقدر تحت تاثير نورانيت قرآن قرار گرفته كه عنان اختيار از كف داده و مطالب والا و گرانقدرى كه سرشار از سوز، شيفتگى و عشق است، براى ما بيادگار گذاشته است. علامه طباطبايى نيز افزون بر تفسير اين آيات بحث مفصلى در ذيل آيات ۱۷ و ۱۸ سوره توبه طرح فرموده است.

اخبار و روايات بسيار زيادى نيز در اين باره وارد شده است كه بى‏گمان مورد استفاده و استشهاد عرفا در اين مبحث‏بوده است; مرحوم مجلسى مجموعه‏اى از اين روايت را در «بحارالانوار» گرد آورده است.

خواجه نصير طوسى - رضوان‏الله تعالى عليه - در تجريد نيز بابى را بعنوان توبه گشوده است و شارحان كتاب وى هم مطلب را مورد شرح و تفصيل قرار داده‏اند  از مجموع اينهانتيجه مى‏گيريم كه:

توبه در عرفان، اخلاق،  قرآن، حديث و كلام از جايگاه والا و ارزش گرانقدرى برخوردار است.

به هرحال،توبه يكى از مقامات العارفين است، قبل از شروع بحث، به توضيح معناى مقام و سلوك مى‏پردازيم.

معناى سلوك و مقام

هدف عارف وصول به حق و رسيدن به محبوب است واين مهم جز از راه سلوك و طى مقامات بس دشوارى ميسرنمى‏گردد، و توبه يكى از اين منازل و مقامها است. از اينرو از باب مقدمه اشاره‏اى به معناى سلوك و مقام نموده و در اين مورد به نقل كلام تنى چند از عارفان بزرگ بسنده مى‏نماييم.

شيخ محمود شبسترى در توضيح معناى سلوك و مقام چنين مى‏فرمايد: «سلوك سالك سفرى معنوى است و در اين سفر مراحلى قطع مى‏كند و از منازلى مى‏گذرد در هر مرحله مقامى است كه سالك به آن در مى‏آيد و پس از اينكه در يك مقام به كمال رسيد به مقام برتر مى‏رود، مقام مرتبه‏اى از مراتب سلوك است كه به سعى و كوشش و اراده و اختيار سالك بدست مى‏آيد. روانباشد از مقام خود اندر گذرد بى‏آنكه حق آن مقام بگذارد. در جريان آمدن به اين مقامات وگذار از آنها آيينه دل سالك صفا مى‏پذيرد و از جهان معنوى به او فيضها مى‏رسد... سالك در قدم اول به توبه متصف مى‏گردد.»

و عزالدين كاشانى در«مصباح‏الهداية‏» مى‏فرمايد:«مقامات در اصطلاح صوفيان اقامت‏بنده است در عبادت از آغاز سلوك به درجه‏اى كه به آن توسل كرده است و شرط سالك آنست كه از مقامى به مقام ديگر ترقى كند. و در تعريف آن آورده‏اند مراد از مقام مرتبه‏اى است از مراتب سلوك كه در تحت قدم سالك آيد و محل استقامت او گردد و زوال نپذيرد.»

تعداد و ترتيب مقامات

در تعداد منازل و مقامات و ترتيب و نظم آنها عبارات عارفان مختلف است. بعنوان مثال: ابونصر سراج (متوفى ۳۷۸) مراحل سلوك را هفت مقام مى‏داند كه به ترتيب عبارتند از: توبه و... ابومحمد الكلاباذى (م ۳۸۰) در كتاب «التعرف لمذهب اهل التصوف‏» از باب ۳۵ تا ۶۱ تاليف خود به ذكر پاره‏اى (۲۱) از مقامات پرداخته و از توبه آغاز و به توحيد ختم كرده است

عزالدين كاشانى (م ۷۳۵) در مصباح الهدايه مقامات را ده مرحله دانسته است و از مقام توبه آغاز و به رضا ختم كرده است. به روايت هجويرى در كشف‏المحجوب اول كسى كه اندر ترتيب مقامات و بسط احوال خوض كرد «ابوالحسن سرى بن المفلس السقطى‏» استاد و دايى جنيد بغدادى (۲۳) بود مى‏گويد هر كدام از انبيا مقامى دارند پس مقام آدم توبه بود. (۲۴) و حاصل سخن آنكه: سخن بزرگان عرفان و تصوف در تعداد منازل و مقامات مختلف است ، برخى تعداد آنها را هفت، و برخى ده و برخى چهل، روزبهان اصفهانى هزارويك ، پيرهرات (خواجه عبدالله انصارى) صد و... دانسته اند.

در چينش و نظم و ترتيب آنها نيز بهمان اندازه سخن عارفان مختلف است. در هرحال بسيارى از شخصيتهاى برجسته عرفان، توبه رامقام اول و نخستين منزل سير صعودى و سفر روحانى سالك دانسته‏اند.

توبه اولين مقام و منزل عارفان

بى گمان، سالك راه حق براى وصول به سرمنزل مقصود بايد منازل و مقاماتى را طى كند و توبه اولين مقام و منزل سالكان راه حق است. كسى كه مى‏خواهد به سوى او سير كند بايد روى از دنيا، خود و هرچه غيراوست، برتابد و باتمام وجود متوجه حق شود و اين جز با انقلابى بزرگ از درون كه ديو منيت و هواهاو شهوتهارا از تحت‏سيطره وسلطنت دل برافكند، ممكن نيست و اين است كه زمينه ساز اجابت دعوت خدا و استفاضه از فيض او و نخستين پله نردبانى است كه آنسويش درياى بى كران وجودالهى است. و به بيانى ديگر: براى اينكه عارف واصل شود، بايد مقامات و منازل بس دشوارى رابپيمايد و اين پيمودن مراحل و مراتب منظمى دارد كه نخستين آنها توبه است; چرا كه اين حركتى است كه با فضل خدا آغاز شده، براى او وبسوى او و توام با عشق او است و براى اينكه راه اين سير صعودى هموار گردد،بايد سالك طريق حق، آتش، در دل افكند و آن آتش شعله بركشد و شعله‏ها فروزان شود تا ريشه‏هاى گناه و آثار و تبعات غفلتها، ترك اولى‏ها و... سوخته شود ودل شيفته شيدا را آماده حركت‏بسوى او كند و اين همان توبه است كه البته پس از يقظه (۲۵) و بيدارى حاصل مى‏شود. بنابراين، سائرالى الله قبل از هر چيز به توبه‏اى حقيقى بپردازد و تمام توان و تلاش خود را به منظور كمال آن مبذول دارد كه توبه‏اى كامل و نصوح وار، زمينه ساز مقام بعدى. و به قول پيرهرات: «ميدان دوم، ميدان مروت است، از ميدان توبه، ميدان مروت زايد.» (۲۶) و عارفان بزرگ و عاليقدر به اين واقعيت تصريح فرموده‏اند كه نمونه‏هايى از آن به شرح زير است:

«ميدان اول مقام توبه است و توبه بازگشتن است‏به خداى... توبه نشان راهست و سالار بار و كليد گنج، و شفيع وصال، و ميانجى بزرگ، وشرط قبول و سرهمه شادى.»

عزالدين كاشانى مى‏گويد:«اساس جمله مقامات و مفتاح جميع خيرات واصل همه منازل و معاملات قلبى و قالبى، توبه است.»

هجويرى در كشف المحجوب مى‏گويد: اول مقام سالكان طريق حق، توبه است.) دكتر سيد محمد دامادى در كتاب «شرحى برمقامات العارفين‏» مى‏گويد:

توبه را باب‏الابواب گويند، زيرا اول چيزى است كه طالب سالك به سبب و وسيله آن چيز به مقام قرب حضرت خداوند وصول مى‏يابد، توبه است.» (۳۰)

از موارد متعددى از كتاب مشارق‏الدر استفاده مى‏شود كه توبه مقام اول عارفان است.

در مرصادالعباد مى‏فرمايد: «چون مريد به خدمت‏شيخ پيوست و... بايد به بيست صفت موصوف باشد تا داد صحبت‏شيخ بتواند و سلوك اين را ه بكمال او را دست دهد. اول مقام توبه است‏بايد كه توبتى نصوح كند كه بناى جمله اعمال بر اين اصل خواهد بود و اگر اين اساس بخلل باشد در نهايت كار خلل آن ظاهر شود و جمله باطل گردد وآنهمه رنجها حبط شود

شبسترى در گلشن راز مى‏فرمايد:

به توبه متصف گردد درآندم

شود در اصطفاء ز اولاد آدم

و لاهيجى مى‏فرمايد: «بدانكه در طريق سير الى‏الله و سير رجوعى، اول مقامى كه سالك سائر برآن عبور مى‏نمايد، مقام توبه است.. . اشاره براين معنى است كه: در هنگام توجه به جانب عليين ابرار و شروع در سلوك طريقت‏به توبه.... متصف گردد و توبه صفت وى شود.

مرحوم ميرزا جواد ملكى تبريزى در رساله لقاءالله پس از بيانات سودمند و جامعى در اثبات لقاءالله يعنى امكان رسيدن به‏مقام بلند عرفانى و معنوى از طريق مجاهده، مى‏فرمايد: «آرى بعد از اينك مقصود معين شد آن وقت دامن همت‏به كمر بزند و بگويد:

دست از طلب ندارم تاكام من‏برآيد

ياجان رسد به جانان ياجان زتن برآيد

توبه صحيحى از گذشته‏ها بكند...» در مصباح‏الشريعة مى‏فرمايد: «التوبه حبل الله و مدد عنايته ولابد للعبد من مداومة التوبه على كل حال.»

در ميدان عمل نيز بسيارى از مشايخ بزرگ عرفان و تصوف از توبه آغاز كرده‏اند كه بذكر نمونه‏هايى‏از آنان مى‏پردازيم.

توبه اولين منزل رابعه عدويه

شايد عطار نيشابورى اولين كسى باشد كه قسمتهاى اول شرح زندگى رابعه عدويه را نوشته است، على‏رغم مسلك شعرى و عرفانى عطار وتلاش گسترده ايشان در جهت‏بزرگ نشان دادن چهره عارفان، عطار داستان توبه رابعه را بسيار مجمل و كوتاه و با شتابى تمام نقل كرده‏است. و احتمال ديگرى را درباره وى تقويت نموده‏است، عبارت وى دراين باره چنين است... «و گروهى گويند در مطربى افتاد آنگاه بردست‏حسن توبه‏كرد و در ويرانه ساكن گشت...»

عبدالرحمن بدوى پس از تاملى عميق در عبارت عطار و بيان علت‏شتابزدگى وى در توبه «رابعة‏» ضمن تحليل نسبتا مفصلى همين روايت عطار را صحيح دانسته و اولين منزل رابعة را توبة مى‏داند. (۳۷)

توبه،اولين منزل ابراهيم ابن‏ادهم و فضيل عياض

اولين منزل ابراهيم ابن‏ادهم، عارف بزرگ جهان اسلام توبه است. حركت عرفانى فضيل عياض نيز با انقلابى كامل و جامع از درون (توبه) آغاز مى‏شود. معنويت و عرفان «بشرحافى‏» نيز از توبه آغاز مى‏گردد.

البته همانگونه كه اشاره كرديم همه عرفا در اين مورد اتفاق نظر ندارند و برخى از آنان مقام اول را توبه نمى‏دانند، بعبارت ديگر در مورد اينكه نخستين منزل سالك چيست؟ اختلاف است و در اينجا اين مبحث رابه كلام محى‏الدين‏ابن عربى در مورد اختلاف ختم مى‏كنيم:

«ميان اصحاب ،در مورد اولين مقام عارف و سالك اختلاف است; برخى از آنان فرموده‏اند: اولين مقام «يقظة است و برخى فرموده‏اند: اولين منزل «انتباه‏» است و برخى فرموده‏اند: نخستين گام «توبه‏» است

 

 

 

توبه در لغت: توبه از ماده «توب‏» به معناى «رجع‏» (بازگشت) است. ابن فارس متوفاى ۳۹۵. ه در «معجم مقاييس اللغة‏» مى‏گويد: «توب‏» التاء والباء والواو كلمة واحدة تدل على الرجوع يقال تاب من ذنبه اى رجع عنه، يتوب الى الله توبة ومتابا...» (۴۲)

ابن‏منظورلغوى معروف مى‏گويد: «التوبة الرجوع من‏الذنب... و تاب الى الله يتوب توبا و توبة و متابا اناب و رجع عن المعصية الى‏الطاعة... و تاب الله عليه وفقه لها والله تواب يتوب على عبده.» (۴۳)

راغب اصفهانى مى‏گويد:«توبه ترك گناه به بهترين وجه است و آن رساترين شكل پوزشخواهى است زيرا اعتذار سه قسم است و قسم چهارمى ندارد:

۱- اينكه پوزش خواه بگويد اين كار را انجام نداده‏ام. (كار را از اساس منكر شود.)

۲- بگويد آنرا بدين دليل انجام داده‏ام. (عذرى براى كارش بتراشد.)

۳- اين كار را انجام داده‏ام وگناه كرده‏ام و از بن و بيخ آن را ترك مى‏كنم.

 

 

 

 

توبه در اصطلاح: آنچه در عرفان مهم است‏حقيقت توبه است اما بد نيست‏بعنوان مقدمه به ذكر پاره‏اى از تعاريف توبه كه در گوشه و كنار كتب عرفانى آمده است‏بپردازيم.

الف: جرجانى مى‏گويد:«...و در اصطلاح شرع پشيمانى از گناهان است و صوفيان مى‏گويند: توبه رجوع به خداى تعالى است‏براى گشودن گره‏امتناع از قلب وبرخاستن‏به تمام حقوق پروردگار

ب: عبدالرزاق كاشانى در شرح منازل السائرين پير هرات مى‏گويد: «توبه بازگشت از مخالفت‏حكم حق است‏به موافقت او پس تا زمانى كه مكلف حقيقت گناه را نشناسد و نداند كه فعلى كه از او صادر مى‏شود مخالف حكم خدا است‏براى آن مكلف رجوع از گناه صحيح نيست‏» (۴۵)

ذوالنون مصرى: «توبه عوام، از گناه است وتوبه خواص،از غفلت.» گفت: «بر هر عنصرى، توبه‏اى است توبه دل،نيت كردن است‏بر ترك شهوات حرام و توبه چشم،از محارم بر هم نهادن، و توبه دست، ترك گرفتن دست ازمناهى و توبه پاى،نارفتن به مناهى.» (۴۶)

سهل‏بن عبدالله: «اول توبه،اجابت است. پس‏انابت است، پس توبه است، پس استغفار. اجابت‏به فعل بود و انابت‏به دل و توبه به نيت و استغفار از تقصير... (۴۷) اول چيزى كه مبتدى را لازم آيد توبه است و آن ندامت است و شهوات را از دل بركندن و از حركات مذمومه به حركات محموده نقل كردن و دست ندهد بنده را توبه تا خاموشى را لازم خود نگرداند و...» (۴۸)

جنيد بغدادى:«توبه را سه معنى است: اول ندامت، دوم عزم بر ترك معاودت. سوم خود را پاك كردن از مظالم و خصومت.» (۴۹)

خواجه نصيرطوسى (ره):«معناى توبه رجوع از گناه باشد و اول بايد دانست گناه چه باشد.» (۵۰)

دكتر قاسم غنى:«صوفيه توبه را به اين شكل تعريف كرده‏اند كه بيدارى روح است از غفلت و بى‏خبرى به طورى كه گناهكار از راههاى ناصوابى كه مى‏پيمايد، خبردار شود و از گذشته بد خود منزجر گردد ولى فقط تذكر و تنبه كافى نيست كه تائب شمرده شود مگر آنكه توبه كار بكلى آن معصيت‏يا معاصى را كه مرتكب بوده و متذكر شده رها نمايد و مصمم شود كه بار ديگر به آن معاصى برنگردد تا به قول شيخ عطار در منطق الطير:

تو يقين مى‏دان كه صد عالم گناه

از تف يك توبه برخيزد ز راه (۵۱)

لاهيجى:...بتوبه - كه بازگشتن بجانب حق است و ترك ماسوى الله - متصف گردد. (۵۲)

غزالى در احياءالعلوم، نراقى در جامع السعادات و فيض در محجة‏البيضاء در تعريف توبه مى‏فرمايند: «توبه عبارتست از سه امرى كه مترتب بر يكديگرند و هر كدام علت ديگرى است و آن سه عبارتند از: ۱- علم به مضرات گناه و اينكه سبب دورى از حق تعالى مى‏گردد. ۲- ندم و پشيمانى. ۳- تصميم و اراده به عمل. كيفيت ترتب اين سه امر به اين صورت است كه آگاهى از زبان گناه لت‏حالت ندامت و پشيمانى از آن مى‏گردد و هنگامى كه بخوبى اين ندامت‏بر انسان مستولى گردد تصميم مى‏گيرد گناهان گذشته راجبران كند و در زمان حال گناه نكند و تصميم مى‏گيرد در آينده نيز مرتكب گناه نگردد. (۵۳)

حقيقت توبه

حقيقت توبه چيست؟ آنچه تحت اين عنوان نخستين گام سالك‏راه حق است ماهيتش از چه قرار است؟ آيا همان تعاريف پيشين‏تعريفهايى از واقعيت توبه است؟ بى‏گمان چنين نيست اين‏تعريفها، همان‏طور كه محيى‏الدين مى‏فرمايد، حد واقعى نيست‏بلكه جان مطلب چيز ديگرى است و آن اين‏كه:

هنگامى كه انسان متوجه مى‏شود كه غفلتها و گناهها حجابى‏ميان او و محبوبش ايجاده كرده كه نمى‏تواند به او نزديك شود وبه سويش حركت كند; وقتى متذكر مى‏گردد كه ظلمت‏بار گناه ولغزش بر دل و جانش آن چنان سايه افكنده است كه هيچ پرتوى‏از نور حق بر آن نمى‏تابد و او تنگ دل و سنگ دل شده است كه‏«ويل للقاسية قلوبهم‏»، پشيمان مى‏گردد، متالم مى‏شود و اين‏آتش پشيمانى وتالم سراسر وجود، روح و جانش را فرا مى‏گيرد، شعله مى‏كشد و شعله‏هايش فروزان و فروزانتر مى‏شود واين‏شراره‏ها است كه تمامى آثار شوم، ريشه‏هاى گناه، پرده‏ها وحجابها را مى‏سوزاند و خاكستر مى‏كند و ديواره‏هاى دل آدمى راهمانند تنورى داغ كه شراره‏هاى آتش بر آن تابيده و آن را سفيدكرده‏است، آماده چسباندن خميرايمان مى‏كند و مهم اين است‏كه هيزم اين آتش ندامت ريشه‏ها، شاخه‏ها و برگهاى گناه است‏كه در دل جاى خوش كرده است. خداى مى فرمايد:«الا من تاب‏و امن و عمل صالحا فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات و كان الله‏غفورا رحيما.» (۱)

چند ازاين الفاظ واضمار ومجاز سوز خواهم سوز،با اين سوز ساز هر آن دل راكه سوزى نيست دل نيست دل بى‏سوز غير از آب و گل نيست

در واقع توبه انقلاب است، انقلابى درونى، حركتى در جان تاآزاد گردد و به سوى حق سير كند. توضيح اين كه از ديدگاه‏عارفان، گناهان، غفلتها و... حجابهايى است كه گوهر جان رازندانى نموده است و بر آن حكومت مى‏كند و سالك بايد درنخستين گام بيدار شود، عليه اين سلطه بپاخيزد و با انقلابى ازدرون، جان را آزاد كند تا بتواند به‏سوى حق پرواز نمايد و اين‏همان توبه است و چون حجابها و پرده‏ها نسبى و تشكيكى‏است، اين معنا در همه مراتب توبه وجود دارد، چه حجاب ازظلمت‏باشد. و چه از نور، بايد انقلاب درونى و آتش ندامت‏جان را بلرزاند، متزلزلش كند و با يك دگرگونى و زير و رويى‏زمينه سير روحانى عارف را فراهم آورد. به نظر ماحقيقت توبه‏همين است و شرايط و اركانى كه براى آن ذكر شده است‏يامقدمه و يا از آثار و شرايط توبه است. جان و روح توبه همان‏سوز، درد، انقلاب درونى و آتش ندامت است. رسول خداصلوات الله عليه مى‏فرمايند:«الندم من الذنب توبة‏» (۲) و على‏عليه‏السلام مى‏فرمايد:«الندم على‏الخطيئة استغفار» (۳) و در جاى‏ديگر نيز مى‏فرمايد:«الندم احد و باز مى‏فرمايد:«الندم على الخطيئة يمنع عن معاودتها» (۵) و مى‏فرمايد «من ندم فقدتاب‏» (۶) و امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايد «كفى بالندم توبة‏» (۷) وروايات ديگرى به همين مضمون كه همگى دلالت‏بر اين داردكه‏توبه همان‏آتش ندامت جانسوزاست.بسيارى از شخصيت‏هاى‏برجسته عرفان هم، همين نظر را دارند و به‏نظر ما تعريف صحيح‏توبه در همه مراتب، همين است.

پيرهرات در كشف الاسرار مى‏گويد:

«حقيقت توبه‏پشيمانى است كه در دل پديد آيد، دردى كه ازدرون سينه سر بزند، آتش حجل در دل وى افتد آب حسرت ازديده فرو ريزد نه بينى كه شاخى از يك سرآن آتش زنى و از آن‏ديگر سر،آب قطره‏قطره مى‏چكد مصطفى صلى‏الله عليه و آله‏گفت: «من اذنب ذنبا فندم عليه فهو توبة‏» فضيل عياض به راهزنى‏معروف بود، پيوسته با صد مرد در كمين مكابره نشسته بود.شبى بر سر سنگى نماز مى‏كرد،ناگاه از كمين گاه غيب اين تير قهركه: «الم يعلم بان الله يرى‏» برجان و دل او زدند فضيل را چنان‏اسيركرد كه در نماز نعره بزد و بيفتاد و كارش بجايى رسيد كه پيرعالمى گشت.» (۸)

نجم‏الدين رازى در مرصادالعباد مى‏فرمايد:

...او برمثال جوز بود كه در وى مغزايمان بود اماپوست طلخ‏اعمال فاسده داشت ضربتى چندان برپوست دوم زنند كه حامل‏پوست اول بود و آن طفل مغز را از رحم پوست‏خلاص دهند،پوست را غذاى آتش كنند كه «كلمانضجت جلودهم‏» (۹) مغز را درپوست لطايف حق پيچند... اين صفت آن طايفه است كه در حق‏ايشان فرمود و «آخرون مرجون لامرالله امايعذبهم و امايتوب‏عليهم‏» (۱۰) و اگر فضل ربانى و تاييد آسمانى او را دريابد و پيش‏از مرگ اگر همه به‏يك نفس باشد نسيم نفخات الطاف خود به‏مشام جان او رساندتا از دل شكسته و جان خسته او اين نفس‏برآيد و از سر درد اين دوبيت‏بسرايد.

باد آمد و بوى زلف جانان آورد وآن عشق كهن ناشده ما نو كرد. اى باد تو بوى آشنايى دارى زنهار بگرد هيچ بيگانه مگرد.

در حال دردى در نهاد وى پديد آيد، آتش ندامت در خرمن‏معامله او زند تا آنچه به سالهاى فراوان دوزخ از او بخواست‏سوخت، آتش ندامت‏به يك نفس بسوزد و او را در رحم مادرهوا كه هاويه صفت‏بود بزايد كه «الندم توبه‏» (۱۱)

و شيخ شبسترى مى‏گويد:

و حقيقت توبه چيزى جز روى گرداندن و روى كردن نيست‏«حقيقت توبه آن است كه سالك راه اله را از هرچه مانع وصول‏به محبوب حقيقى است از مراتب دنيا و عقبى اعراض نموده وروى توجه به جانب حق آورد و جميع موانع صورى و معنوى‏را «فنبذوه وراء ظهورهم‏» گردانيده مطلقا نظر به غير حق نيندازد.بنياد مقام توبه قسمى دگرگونى است و آغاز زندگانى تازه‏اى‏است‏يعنى چنان است كه‏آدمى زندگانى هر روزه و عادى خويش‏را بى ارزش ببيند، كمر شوق بر ميان مى‏بندد و به راهى قدم‏مى‏نهد كه هر شبنمش صد موج آتشين است.» (۱۲)

و مولوى در مثنوى چنين گويد:

«توبه عبارتست از يك نوع انقلاب حال و تحولى در طالب‏و ابتداى حيات تازه‏اى است. براى مثال در مورد ابواسحق‏ابراهيم ادهم بلخى متوفاى (۲ - ۱۶۱) گفته شده است كه در ابتدااز امراى بلخ بوده است وشبى بر تخت آرميده بود و هاى هويى‏بر بام قصر شنيدو چون از سبب جويا شده، گفته‏اند: شترگم‏كرده‏ايم و در بام قصر مى‏جوييم. ابراهيم با تعجب پرسيد كه‏چگونه شترگم گشته را بربام قصرمن جست و جو مى‏كنيد؟مى‏گويد: تو چگونه برتخت، ملاقات خدا مى‏طلبى؟! سرانجام‏از سرتاج وتخت‏برخاست و به وادى فقر و سيرسلوك قدم نهادو در اين راه چندان كوشا وگرم سير بود كه به‏مقامات و درجات‏عالى نايل آمد مولوى‏اين داستان عرفانى رابه‏تفصيل آورده‏است:

بر سرتختى شنيد آن نيك‏نام طقطقى وهاى هويى شب ز بام گامهاى تند بربام سرا گفت‏با خود چنين زهره‏كرا؟! بانگ زد بر روزن قصراوه كه كيست؟ اين نباشد آدمى ماناپريست سرفرو كردند قومى بوالعجب ماهمى كرديم شب بهر طلب هين چه مى‏جوييد؟گفتند اشتران گفت:اشتربام بركى جست هان پس بگفتندش كه تو برتخت جاه چون‏همى جويى ملاقات اله (۱۳)

و مرحوم طبرسى در «مجمع البيان‏» ذيل آيه شريفه «الاالذين‏تابوا» مى‏فرمايد: «اى ندموا على ما قدموا» (۱۴)

ممكن است مراد غزالى دراحياءالعلوم (۱۵) و فيض درمحجة‏البيضاء (۱۶) نيز همين باشد. بدين معنى كه علم و آگاهى ازمضرات و زيانهاى گناه را مقدمه توبه و تصميم بر ترك گناه را درآينده از نتايج آن بدانند.

اما در «جامع السعادات‏» مرحوم نراقى از بعضى علما نقل‏مى‏كند كه ندامت و تالم قلبى حقيقت توبه‏است كه خود مقدورنيست گرچه تحصيل مقدماتش مقدور است. و عجيب اين‏است كه در همين صفحه‏از بعضى الاعاظم نقل مى‏كند كه ندامت‏و پشيمانى خارج از حقيقت توبه است. (۱۷) بيان مرحوم علامه‏طباطبايى در «الميزان‏» قابل بازگشت‏به همين معنى است. (۱۸) امامحيى‏الدين تصريح مى‏كند كه توبه عوام سه ركن دارد و توبه‏اهل الله همان اعتراف و دعا است، نه تصميم بر ترك گناه (۱۹) وتصريح مى‏كند كه «الندم‏توبة‏» مانند «الحج عرفة‏» هست، بله اگرمى‏فرمود: «الندم‏التوبة‏» دلالت داشت كه توبه همان ندامت‏است. (۲۰) مرحوم ميرزا جواد ملكى تبريزى در «لقاء الله‏» توبه رابه همين معنى دانسته و نمونه‏هايى براى آن ذكر كرده است. (۲۱)

فضيلت توبه

در فضيلت توبه همين بس كه توبه كننده محبوب خداوند است.«ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين‏» (۲۲) و پيامبر بزرگ اسلام‏مى‏فرمايد: «ليس شيى‏ء احب الى الله من مؤمن تائب اومؤمنة‏تائبة‏» (۲۳)

پيرهرات در فضيلت توبه مى‏گويد:

«اى جوانمرد صدهزاران ما هرويان فردوس از راه نظاره دربازار كرم منتظر ايستاده‏اند مگر عاصى‏اى از پرده عصيان بيرون‏آيد و قدم بربساط توبه نهد تا ايشان جانها و دلها را در صدق قدم‏وى برافشانند و بشارت به سمع وى رسانند كه: «وبشرالذين ان‏لهم قدم صدق عند ربهم‏» (۲۴)

شيخ نجم‏الدين در مرصادالعباد مى‏فرمايد:

«...توبه نصوح،به‏يك دم‏او را چنان‏پاك‏كندكه‏گويى هرگز بدان‏آلايش ملوث نبوده‏است.كه «التائب من‏الذنب كمن لاذنب له‏»چون در وى نصيبه دوزخ نماند، چون بر دوزخ گذر كنداز دوزخ‏فرياد برخيزد كه «جزيا مؤمن فقد اطفا نورك لهبى‏»... و نور توبه كه‏ازانوار صفت توابى است در دل تو جاى گرفت، فرياد بر دركات‏دوزخ و جود بشرى افتاد كه «جزياتائب‏» كه تواكنون محبوب‏حضرتى كه «ان‏الله يحب‏التوابين و ان‏الله يحب المتطهرين.»

گفتار و سخنان عارفان و عالمان و مربيان اخلاق در فضيلت‏توبه بسيار است و مابه همين مقدار اكتفا مى‏كنيم.

توبه برخاسته از فضل خدا است

ازديدگاه عارفان مسلمان، توبه فضل و عنايت و محبت الهى‏است، توبه هنگامى ميسور و ممكن مى‏گردد كه انسان از سوى‏حق‏تعالى مورد توجه قرار گيرد و خداى به‏او رجوع كند، وقتى‏انسان مى‏تواند به خداى باز گردد و اولين گام سفرمعنوى وسلوك مقدس الهى را بردارد كه حق‏تعالى توبه برانسان كند وبذل توجهى فرمايد. مشايخ بزرگ عرفان براين نكته اصرارورزيده‏اند.

محيى‏الدين عربى مى‏گويد:«توبه يا محبت‏خدا به انسان‏تائب آغاز مى‏شود، خداى به او محبتى مى‏كند و او توبه مى‏كندآنگاه دوباره به او محبتى مى‏كند و توبه او را مى‏پذيرد و در واقع‏توبه عبد ميان دو محبت قرار گرفته است. » (۲۵)

علامه طباطبايى - قدس‏الله سره - نيز نظرى مشابه دارد. آن‏بزرگوار مى‏فرمايد: ما بارها گفتيم كه توبه انسان محفوف به دوتوبه خدااست، بنابراين نخست اين خداوند است كه به انسان‏توفيق مى‏دهد، اسباب توبه را براى او فراهم مى‏كند تا بتواند ازبند و زنجير اسارت‏بار پليديهاى دنيا برهد و روبه سوى حق آردو آنگاه كه بنده به خدا توجه كرد وتوبه‏نمود دوباره خدا به او برمى‏گردد و غفران و عفو و بخشش را شامل او خواهد فرمود.»

بنابراين توبه بافضل و عنايت الهى شروع مى‏شود.

نجم‏الدين رازى در «مرصادالعباد» مى‏فرمايد: «اگر فضل‏ربانى و تاييد آسمانى اورا دريابد و پيش از مرگ اگر همه به يك‏نفس باشد نسيم نفحات‏الطاف خود به‏مشام جان اورساند تا ازدل شكسته و جان خسته او اين نفس برآيد و از سر درد اين‏دوبيت‏بسرايد.

باد آمد و بوى زلف جانان آورد وان عشق كهن ناشده مانوكرد اى باد تو بوى آشنايى دارى زنهار بگرد هيچ بيگانه مگرد (۲۶)

و فضيل‏عياض (۲۹) با فضل و عنايت‏خداوند آغاز شده‏است، عبدالرحمن‏بدوى در كتاب «رابعه، شهيد راه عشق‏» توبه اين عارف بزرگ‏رانيز چنين تبيين مى‏كند (۳۰) در مورد توبه نصوح هم كه‏به‏ذكر آن‏خواهيم پرداخت مولوى چنين اعتقادى دارد، مى‏فرمايد:«نصوح به نزدعارفى بزرگ رفت و از او خواست در حق وى دعاكند تا خدايش توفيق توبه دهد و دعاى آن پيرعارف بود كه‏سبب فضل الهى و توفيق توبه شد.

رفت پيش عارفى آن زشت كار گفت مارا در دعايى ياد آر سر او دانست آن آزاد مرد ليك چون حلم خدا پيدانكرد سست‏خنديد وبگفت اى بدنهاد زآنچه دانى ايزدت توبه رهاد آن‏دعاازهفت‏گردون‏درگذشت كارآن‏مسكين‏بآخرخوب گشت يك سبب‏انگيخت صنع‏ذوالجلال كه‏رهانيدش‏زنفرين‏دوبال (۳۱)

در اينجا سخن را با عبارتى كوتاه و جامع از پيرهرات(خواجه عبدالله انصارى) ختم مى‏كنيم. مى‏فرمايد:

«توبه از فضل خدااست نه استحقاق انسان‏» (۳۲) و اين مطلب‏با كتاب و سنت موافق است در بسيارى از آيات قرآن «توبه‏» به‏خدا نسبت داده شده است و علامه طباطبايى در ذيل آيه شريفه‏«انماالتوبة على الله...» مى‏فرمايد: «اين آيه درصدد بيان توبه خدابربنده يعنى توجه خدابه بنده‏اش و رجوع رحمت‏حق براواست‏نه در مورد توبه بنده...» (۳۳)

امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد:

«التوبة حبل‏الله و مدد عنايته...» «توبه ريسمان خداوندبزرگ است و يارى و كشش عنايت و لطف اوست.» (۳۴)

شرايط توبه

درپيش گفتيم كه توبه همان آتش ندامت است كه درجان سالك‏شعله مى‏كشد و شراره‏هايش حجابها را مى‏سوزاند. امااين توبه‏شرايطى دارد كه بايد كاملا مورد توجه باشد.

علامه‏طباطبايى در ذيل آيه ۱۷و۱۸ سوره نساء مى‏فرمايد: (۳۵)

«قبول توبه دو شرط دارد:۱- اينكه گناه از روى لجاجت واستعلاء و برترى‏جويى بر خدا نباشد.۲- اينكه توبه‏قبل از موت‏و رؤيت‏سفيرمرگ باشد زيرا توبه بازگشت‏بنده به‏خداى تعالى‏است كه توجه‏خداى را بر او، در پى دارد و با ظهور نشانه‏هاى‏مرگ ديگر فرصتى براى اين نيست و منتفى به انتفاء موضوع‏است.»

فيض كاشانى در محجة‏البيضاء و غزالى در احياءالعلوم‏شرايطى را ذكركرده‏اند كه مافشرده سخن فيض را مى‏آوريم:

توبه داراى چهار شرط است:

۱- حقوق مردم را كه بنا حق ضايع كرده است، چه مالى وچه‏جانى به‏آنان برگرداندهمانطور كه مولا على عليه‏السلام‏مى‏فرمايد: «ان تؤدى الى المخلوقين حقوقهم‏» (۳۶)

۲- واجباتى راكه ترك كرده‏است قضاءنمايد على عليه‏السلام‏مى‏فرمايد: «الرابع:ان تعمدالى كل فريضة ضيعتهاتودى‏حقها.» (۳۷)

۳- با رياضت، خون و اندوه و چشانيدن درد والم طاعت، آثارلذت معصيت را از بين ببرد و به فرموده على عليه‏السلام «ان‏تذيق الجسم الم الطاعة كمااذقته حلاوة المعصية‏» (۳۸) «به بدن‏درد و سختى طاعت را بچشاند همانگونه كه شيرينى گناه راچشيده است‏»

۴- با رياضت و حزن و اندوه بايد تمام گوشتهاى بدنت را آب‏كنى تا گوشت جديدى در بدنت پيدا شود. به قول على‏عليه‏السلام :«الخامس ان تعمدالى اللحم الذى نبت على السحت‏فتذيبه بالاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم و ينشابينهمالحم‏جديد.» (۳۹)

و خواجه عبدالله انصارى مى‏فرمايد:

«توبه نشان راه است... اول پشيمانى در دل است پس عذر برزبان پس بريدن از بدى و بدان در خبرآيد كه هركه توبه كند ورفيقان بد... شرط توبه آنست كه از همه موجودات دل برگيرد وروى در حق آرد، هرخون و گوشت كه برهفت اندام دارد به‏رياضت فرو گذارد...» (۴۰)

و در «منازل السائرين‏» مى‏فرمايد:«شرايط توبه سه چيز است:

۱- ندامت و پشيمانى ۲- اعتذار وپوزشخواهى ۳- اقلاع و بركندن.» (۴۱)

مرحوم عارف كامل حاج شيخ محمدبهارى همدانى ازشاگردان ملاحسينقلى همدانى مى‏گويد: «بدانكه لااشكال دراينكه خداوند متعال توبه را قبول مى‏فرمايد به شرط آنكه به آب‏چشم بشورى كثافات معاصى را از قلب پس از برانگيزاندن آتش‏ندم در دل و هر مقدار تاثير آتش پشيمانى در قلب بيشتر است‏اسباب اميد برتكفير ذنوب و علامت صدق است چه‏اينكه بايدحلاوت تشهيات معاصى مبدل به تلخى ندم گرددتانشانه تبدل‏سيئات برحسنات باشد آيا نشنيدى قضيه پيغمبرى از بنى‏اسرائيل اين كه سؤال نمود از حضرت بارى تعالى قبول توبه‏بنده‏اى را بعداز اينكه سالها جد و جهدى در عبادت نموده بودآن بنده. جواب آمد: قسم به عزت خودم اگرشفاعت كند در حق‏او اهل آسمانها و زمين، توبه او را قبول نخواهم كرد و حال آنكه‏حلاوت گناهى كه از آن توبه كرده در قلب اواست‏بايد گوشتهايى‏راكه از حرام گرفته بريزد كه آنها فاسد شده‏اند و گوشتهاى صحيح را هم فاسد مى‏نمايد» (۴۲) و مرحوم ميرزا جواد جوادآقا ملكى تبريزى چند مثال براى توبه جامع شرايط مى‏زند از جمله توبه بهلول نباش‏«قبركن‏»كه توبه او طورى بوده است كه همه اين شرايط را داشته است

مراتب توبه

توبه داراى مراتب و درجاتى است، همه بايد توبه كنند و توبه هركس مناسب مرتبه ومقام معنوى اواست، زيراتوبه همان سوز و آتش ندامت و انقلابى از درون است‏براى از ميان برداشتن حجابها. و حجابها داراى انواعى است: حجاب ظلمت و حجاب نور، و هركجا كه حجاب باشد توبه هم هست، از اين‏رو همان ملاكى كه براى توبه گناهكار است، براى توبه يك پيامبر هم هست، و خداى سبحان مى‏فرمايد: «توبوا الى‏الله جميعا ايهاالمومنون لعلكم تفلحون‏» (۱)

گرچه در سخنان عارفان دراين مورداندك اختلافى‏به‏نظر مى‏رسد، اماتقريبا بلكه تحقيقا همه آنان اتفاق دارند كه توبه داراى مراتب است و همه بايد توبه كنند. و اختلاف، در تعداد مراتب و كيفيت توبه هر مرتبه است.

ملاهادى سبزاورى در منظومه مى‏فرمايد: «توبه داراى سه مرتبه است:

۱- توبه عام: كه همان توبه عوام از گناهان و معاصى مى‏باشد.

۲- توبه خاص: كه توبه از ترك اولى است مانند: حضرت آدم عليه‏السلام و...

۳- توبه اخص: و آن عبارت است از توبه كردن از توجه به غير خدا، مانند توبه پيامبر صلى‏الله عليه وآله كه مى‏فرمايد: «انى‏اتوب الى‏الله فى كل يوم ماة مرة‏» (من در هر روز صد بار به درگاه خدا توبه مى‏كنم.)

و توبة عم و خص و اخص

والعم بالذنب و خصها يخص

بترك الاولى. والاخص التوب

من توجه بغير حق فلازكن (۲)

و در مصباح‏الهداية مى‏فرمايد:

«در طريق صوفيان توبه درجاتى دارد و برسه مرتبت منقسم آيد، عام، خاص و خاص الخواص... توبه عام: رجوع از معاصى، به معناى استغفار به زبان و ندامت‏به دل، و دليل اين‏كه استغفار توبه است قول خداست «فاستغفروالذنوبهم‏» اما توبه خاص، رجوع است از طاعت‏خويش به معناى تقصير ديدن و به منت‏خداى نظاره كردن كه هرفعلى بياورد آن فعل، سزاى خداوند نبيند و از آن طاعت همچنان عذرخواهد كه عاصى از معصيت، و استغفار انبياء را معنى اين است چنان‏كه خداوند فرمود مصطفى را - عليه‏السلام - «واستغفرلذنبك‏» و او را ذنب و عصيان نبود لكن در گذاردن حق خدا لامحاله مقصربود، از آن‏كه هيچ بنده‏اى حق خداوند خويش به تمامى نمى‏تواند گذاردن.

اماتوبه خاص خاص: رجوع است از خلق به حق به معناى ناديدن منفعت و مضرت از خلق چنان‏كه گفت: «لاتدع دون الله مالاينفعك ولايضرك‏» و باايشان آرام ناگرفتن و بر ايشان اعتماد نكردن و عجز خلق در جنب قدرت حق ديدن و فقر ايشان در جنب غناى حق ديدن‏» (۳)

سعيدبن فرغانى پس از ذكر مراحل اوليه عشق و طى آن مراحل مى‏گويد:

«پس از رسيدن به اين مرحله تمام مرحله اول عشق را گناه شمرد و از آن توبه كند، چنان‏كه موسى در آن افاقت از انبساط و طلب رويت توبه كرد و قرآن از او حكايت كرد «قال انى نبت اليك‏» اى رجعت عماظننت و توهمت‏بالاشتغال بك و بحبك و طلب حظوظها و لذاتها منك وانا اول المومنين.» (۴)

در جاى ديگرى از همين كتاب ارزشمند پس از نقل روايت مشهور كه انى لاسغفرالله... همين مطلب را مى‏گويد (۵) و در توضيح شعر ابن فارض كه:

وفى صعق ركى الحس خرت افاقة

لى النفس قبل التوبة الموسوية.

مطلب را به خوبى توضيح مى‏دهد كه جهت مراعات اختصار از نقلش صرف نظر مى‏كنيم. (۶)

و پيرهرات مى‏فرمايد:

توبه عامه، از فراوان كردن طاعت است و آن به سه چيز دعوت مى‏كند: اين كه بنده از شر گناه و از نعمت مهلت پاداش چشم بپوشد; براين ادعا كه بر خدا حق دارد; (از اين دورى بجويد) خود رابى‏نياز نشمارد كه آن عين جبروت و سركشى از خدا است.

و توبه متوسطان : توبه كردن از كم انگاشتن و كوچك شمردن معصيت وگناه است و آن عين گستاخى و سركشى است. و محض آراستن است‏خود رابه حميت. وتن دادن به خود را از بندگى خدا بريدن است.

و توبه خاصه: توبه از ضايع كردن وقت است، و ضايع كردن وقت، فرو افتادن در نقيصه مى‏باشد و نور مراقبت را خاموش مى‏كند و عين صحبت را مكدر مى‏سازد و مقام توبه كامل نمى‏شود مگر با انتهاى توبه از هرچه پايين‏تر از حق است و سپس رؤيت نقصان آن توبه و سپس توبه از رؤيت آن علت.» (۷) براى كمال بحث‏سخنى ديگر از اين بزرگ نقل مى‏كنيم:

«... توبه عوام از ذلت، و توبت‏خواص از غفلت، و توبه خاص خاصان از ملاحظه اوصاف بشريت است . توبه عوام به آن است كه از معصيت‏به طاعت‏برگردند و توبه خواص، كه از رؤيت طاعت‏به رؤيت توفيق آيند و طاعت‏خود را نبينند بلكه همه را توفيق حق بينند. حد نظر عوام به افعال است، و ميدان نظر خواص به صفات. محل نظر خاص خواص جلال ذات است. عوام گويد: «خداوندا من از عقاب تو، به عفو تو پناه مى‏برم.» خواص مى‏گويد: «خداوندا من از خشم تو، به رضاى تو پناه مى‏برم.» خاص خواص گويد: «خداوندا من از تو به خودت پناه مى برم.» (۸)

امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: «بنده بايد پيوسته و در همه حال، در حال توبه باشد و براى هر فرقه و طايفه، توبه‏اى مخصوص است پس، توبه پيامبران از مضطرب شدن باطن و بهم خوردن حالت اطمينان است; و توبه اولياء از عوارض رنگارنگ و تلون خاطر است كه بر خلاف ثبوت و استقامت است و فراغت; و توبه اصفياء و برگزيدگان حق از استراحت و فراغت و غفلت و كدورت مى‏باشد كه برخلاف دوام توجه است. و توبه افراد خاص و بندگان مخصوص از مشغول بودن به غير پروردگار است، كه توجه به غير خدا پيدا كرده وسرگرم آنها باشد; و توبه عوام و عموم مردم از گناهان و معاصى و خلافها است. و براى هركدام از اين اصناف و طبقات، نسبت‏به موضوع توبه مخصوص خود و نتيجه توبه و هدف و برنامه خود، معرفت و علم مخصوصى است كه به ديگرى صدق نمى‏كند... (۹)

عزيزالدين‏نسقى‏مى‏گويد:«اماثوابى‏كه‏موعوداست‏درآخرت زاهدان و تائبان را،آن زاهدى‏است كه روى‏ازدنيابه كلى برگردانيده وآن تائبى‏است‏كه روى‏ازمعاصى‏به كلى‏گردانيده باشد. (۱۰)

تاملى در مراتب توبه

در هر حال، بى‏گمان بحث از مراتب توبه از مهم‏ترين مسايل توبه از ديدگاه عارفان است، از نظر آنان هركسى در هر مقامى و مرتبه‏اى كه هست‏بايد توبه كند و هميشه بايد در حال توبه باشد، و حتى از اين توبه خود هم توبه كند، و اين مطلب بسيار خطير است تا آنجا كه محيى‏الدين عربى، امام‏العارفين پس از بحث توبه، بابى را براى توضيح (ترك) «التوبة من التوبة‏» گشوده است و به تفصيل در آن سخن گفته است. (۱۱) آيات قرآنى و سنت پيامبر وائمه معصومين(س) نيز مويد اين معنى است - چنان كه نمونه‏اش از مصباح‏الشريعة گذشت - در قرآن، هم توبه گناهكاران مطرح است و هم توبه پيامبران.

تحليل علامه طباطبايى: علامه، تحليلى دقيق از مسئله ارائه مى‏دهد و آن اين كه توبه به معناى رجوع به خدا براى قرب به اوست و بى‏گمان، معناى قرب و بعد، نسبى و تشكيكى است. بنده‏اى كه درمقامى قرار دارد گرچه نسبت‏به برخى از مقامات، داراى قرب است، امانسبت‏به سايرمقامات داراى بعد است. از اين‏رو مقربان درگاه خدا و بندگان شايسته او همواره بايد براى رهايى از بعد نسبى و صعود به مقامى والاتر و بالاتر و مقرب‏تر به‏كوشند واين مصداق توبه است و به قول شارح مصباح‏الشريعة (۱۲) - رضوان الله تعالى عليه - اين، به مراتب دشوارتر است از توبه از گناه، و مرحوم علامه توبه پيامران را چنين تفسير و توجيه مى‏فرمايد. (۱۳)

براساس آنچه ما از تعريف توبه ارائه داديم نيز، اين مساله كاملاقابل تبيين‏است. ماگفتيم توبه همان آتش ندامت‏است كه در جان سالك افتاده وشعله‏هايش دردى و سوزى توصيف ناپذيررا در درون وى ايجاد كرده است، اين حالت هم مى‏تواند در مورد بنده گناهكار خداوند باشد و هم درباره پيامبرى بزرگ. باتوجه به اهميت مطلب به ذكر مثالى مى‏پردازيم كه شامل توبه جمعى گناهكار وسيه دل، وپيامبرى ازپيامبران بزرگ خدا(يونس) است:

يونس سالها در ميان قومش به انجام وظيفه و تبليغ رسالت‏خويش مشغول بود، اما قوم ناسپاس او نه تنها ايمان نياوردند بلكه استهزاء و اذيت و آزار او را به اوج خود رسانيدند تا آنجا كه پيامبرخدا (يونس ) از هدايت آنان نوميد شد و از خدا درخواست كيفرى سخت‏براى آنان كرد. «روبيل‏» مردى دانشمند بود كه در ميان آنان مى‏زيست و به يونس ايمان آورده بود، هنگامى كه نشانه‏هاى عذاب شديد خدا نمايان شد، او در صدد توبه مردم برآمد عارف كامل و واصل، ميرزا جواد ملكى تبريزى - رضوان الله تعالى عليه - صحنه را چنين به تصوير مى‏كشد:«... كه آن حكيم تربيت‏شده خانواده نبوت، جناب «روبيل‏» چه حال براى آنان ياد داد كه خود را به آن حال انداختند و بلاى نازل را برگرداندند و حال آن كه ديده نشده بود كه بعد از نزول بلا، توجه ثمرى بدهد. ولى روبيل به آنان ياد داد كه بچه را از مادران جدا ساختند و بره‏هارا از ميش‏ها جداكرده، گوساله‏هارا از ماده گاوها گرفتند، ماده‏ها را بالاى كوه بردند بچه‏هايشان را در ته دره انداختند، مردها پلاس پوشيده، روى خاك افتاده، خاك بر سر ريختند، حيوانات مادرها را به جهت علف صدا مى‏كردند اطفال خودشان، به جهت‏شير و به جهت مادرها، گريه مى‏كردند خودشان از ترس عذاب و شدت هول كه از زرد شدن خورشيد (اصفرارشمس ) و وزيدن بادهاى عذاب و سياهى رنگشان كه مى‏ديدند، ناله‏هاى جانسوز به (ربنا ظلمنا انفسنا وان لم تغفرلنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين) ونداى «ياارحم الراحمين‏» به اوج فلك رسانيده، خلاصه محشرى به پاكردند تا آن كه دعوت و نفرين پيامبرشان بعد از نزول عذاب را برگرداندند، درياى رحمت ارحم‏الراحمين به جوش آمد، حضرت اسرافيل را امر رسيد كه قوم يونس را بخشيدم ايشان را درياب، بلا را از ايشان دوركن...» (۱۴) قوم يونس توبه‏اى واقعى مى‏كنند چنان شعله‏هاى آتش ندامتشان فروزان و سوزان است كه قبل از اين كه آتش عذاب الهى برسد، جانشان را مى‏سوزد و ديگر جاى براى آن نمى‏گذارد اما قصه بر اينجا ختم نمى‏شود، زيرا يونس كه در انتظار كيفرى سخت‏بر اين مردم نادان و ناسپاس بود پس از موعد مقرر برگشت تا آثار عذاب الهى رامشاهده كند، اما باكمال شگفتى ديد مردم به زندگى معمولى خود با نشاطى افزون، ادامه مى‏دهند. او ناراحت‏شد و در يك لحظه غافل شد كه خداى بالا سر او است و جز از سر حكمت تصميم نمى‏گيرد، عليرغم دعوت قومش مصمم شد به جاى ديگرى رود. به كنار دريا آمد، سوار قايق و يا لنجى شد، نهنگى عظيم الجثه ظاهر شد: درآن زمان معمول بود كه براى نجات سرنشينان لنج‏ياقايق، به قيد قرعه يك نفر را انتخاب و به كام نهنگ مى‏انداختند و قرعه بنام او در آمد، ديدند مرد خوبى است، از نو قرعه كشيدند، بازهم به‏نام او درآمد ... و بالاخره يونس را به كام نهنگ انداختند. هنگامى كه او در ظلمات درون شكم نهنگ قرار گرفت‏با خود گفت : شگفتا: خداوند توبه اين بندگان گنهكار را كه به پيامبرش ستم كردند مى‏پذيرد، آيا توبه مرا نمى‏پذيرد؟ چرا غافل شدم و پس از قبول توبه آنان، رهايشان كردم. و احتمالا افكار وانديشه‏هايى از اين قبيل منشا انقلاب درونى يونس شد، آتش پشيمانى جانش را فرا گرفت و شعله كشيد، شعله‏هايش فروزان و فروزان‏تر شد، فرياد زد: اى خداى زيباى بى عيب و نقص من، جز تو محبوب و معشوقى نيست ، توخوبى ، همه وجودت جلال و جمال است، و اين منم كه برخود ستم كردم.

«وذاالنون اذهب مغاضبا فظن ان لن‏نقدر عليه فنادى فى‏الظلمات ان لااله الاانت‏سبحانك انى كنت من الظالمين‏». (۱۵)

خداى سبحان او را نجات مى‏دهد، همانگونه كه قومش را و هر مؤمنى كه راه وى را به‏پيمايد. «فاستجبناله ونجيناه من الغم و كذلك ننجى المؤمنين‏» (۱۶)

و نتيجه سخن آن‏كه: توبه قوم يونس و خود او، كه دو مرتبه كاملا متفاوت از يكديگر است، همان سوز و گداز و آتش و انقلاب درونى است، اما هركدام متناسب با موقعيت‏خود. وكلام را باشعرى از سوخته‏اى شيدا و شيفته‏اى عاشق يعنى «فيض كاشانى‏» ختم كرده و زينت مى‏دهيم.

توبه نصوح

توبه نصوح چه توبه‏اى است؟ چه ويژگى دارد كه عارفان و عالمان همواره به‏آن تشويق مى‏كنند و آن را الگوى كامل و جامع توبه مى‏دانند.

نجم‏الدين رازى در مرصادالعباد (۱۸) از آن ياد مى‏كند. عطار نيشابورى (۱۹) در تذكرة‏الاولياء مى‏گويد: ابراهيم ادهم توبه نصوح كرد. در «كشاف اصطلاحات الفنون‏» مى‏گويد:... واصح توبه، توبه نصوح است (۲۱) وبالاخره خداوند تبارك و تعالى فرمان مى‏دهد كه توبه نصوح كنيد «ياايهاالذين آمنو توبوا الى الله توبة‏نصوحا» (اى مومنان همانند نصوح توبه كنيد، توبه نصوح كنيد) از امام صادق عليه الصلوة والسلام از معناى آن سؤال مى‏شود امام صادق عليه‏السلام در پاسخ مى‏فرمايد:

«توبه نصوح اين است كه بنده خدا طورى توبه كند كه تاآخر عمر به گناه باز نگردد "يتوب‏العبدثم لايرجع منه".» (۲۲)

پيرهرات (خواجه عبدالله انصارى) در كشف‏الاسرار، معانى‏اى براى آن ذكر كرده است (۲۳) اما مولوى با الهام از حديث فوق و باتوجه به معنايى كه از توبه ذكر كرديم ،توبه نصوح را چنين به تصوير مى‏كشد.

پشيمانى از گناه

«لو كنا نسمع او نعقل ما كنا من اصحاب السعير».

در طريق الى الله اسبابى لازم است كه هر يك از آن‏ها مى‏تواندما را در رسيدن به مقام قرب الهى سرعت‏بخشد.يكى از آن اسباب، داشتن قلب سليم است، قلبى كه آلوده گناه‏نشده و جايگاه فضائل اخلاقى و انوار معنوى باشد. قلب پاك‏انسانى در اثر ارتكاب گناه، سياه شده و اين سياهى روز به روزافزايش يافته آن قلب را به تباهى مى‏كشاند، اگر ما مراقب‏قلبمان نباشيم، ممكن است در اثر زيادى گناهان، روح ما مسخ ودگرگون شده از آن حالت فطرت پاك الهى به قلبى منحرف مبدل شود. در روايات آمده است كه:اگر ما يك گناه انجام دهيم لكه سياهى بر قلب مى‏نشيند كه اگرتوبه كنيم و از آن گناه پشيمان شويم آن لكه پاك مى‏شود، ولى‏اگر اصرار بر گناه داشته باشيم، آن لكه زياد و زيادتر شده تاتمام قلب را فرا مى‏گيرد، آن گاه انسان ديگر روى سعادت رانخواهد ديد. قلبى كه تمام فضاى آن را گناه پركرده باشد، خدابر آن مهر مى‏زند. ختم الله على قلوبهم انسان وقتى زنده است كه‏داراى قلب سليم باشد وگرنه مرده‏اى است كه در ميان زندگان حركت‏مى‏كند. انسان در روز قيامت افسوس مى‏خورد كه چرا به كلام الهى‏بى‏اعتنا بوده به آن عمل نكرده است و با حالت پشيمانى شديدمى‏گويد اگر به دستورات خدا گوش داده بودم و راهنمايى عقل رامى‏پذيرفتم به چنين عذاب دردناكى گرفتار نمى‏شدم. آرى، آن هايى كه واقعا زنده‏اند در ميان خاك‏اند. مضمون روايت‏از امير المؤمنين است كه فرمود: بعضى در اين عالم زنده‏اند ولواين كه بدنشان در اين عالم نباشد، برخى هم در اين عالم‏مرده‏اند هرچند كه در ميان مردم مى‏روند، مى‏خورند و مى‏آشامند.قلب انسان به ذكر الهى زنده است اگر انسان به ياد خدا باشداين ذكر راه سعادت را به ما نشان مى‏دهد.خدا در قرآن مى‏فرمايد: « ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من‏الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون‏»(اعراف (۷) آيه ۲۰۱) آن‏هايى كه‏اهل تقوايند پرهيزكارند، حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام‏مى‏دانند، شيطان به دنبالشان مى‏آيد و آنان را طواف مى‏كند. كناردل انسان مى‏نشيند، دور مى‏زند تا او را از صراط مستقيم منحرف‏كند. «مسهم‏»; يعنى تماس مى‏گيرد. «طائف من الشيطان‏»; يعنى‏طواف‏كنندگان شيطانى. اما كسانى كه بيدارند و با خدا ارتباطدارند، يك دفعه به ياد خدا مى‏افتند:آه شيطان آمد، شيطان حسد، كبر، خودبينى، زراندوزى، فريب،خدعه، فحشا و منكرات. اين شيطان، دور دل انسان پشت‏سر هم گردش‏مى‏كند، اما مردان خدا به دهان اين شياطين مشت مى‏زنند، دهان‏شيطان‏ها را خرد مى‏كنند. خدا در قرآن مى‏فرمايد: «و الذين اذافعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم ومن يغفر الذنوب الا الله‏». (آل عمران (۳) آيه ۱۳۵) وقتى شماكنار قبر پيغمبر رسيدى در زيارت‏نامه پيغمبر مى‏خوانى، در دوجاى زيارت‏نامه، هم در روضه پيغمبر، هم در كنار قبر پيغمبر، درآن زيارت‏نامه اين آيه شريفه گنجانده شده است. در آن محل،ستونى است‏به نام توبه، آن جا كه مى‏رسى مستحب است دو ركعت‏نماز بخوانى و اين زيارت را هم قبل از نماز بخوانى. در زيارت‏بعد از آن كه به پيامبر و آل پيامبر(ص) سلام مى‏دهى و از آن‏هاتجليل مى‏نمايى، مى‏گويى: اى رسول خدا(ص) شما چه كرده‏ايد و من‏از راه دور به زيارت آمده‏ام، به اميد آمده‏ام، اين آيه در آن‏جا آمده: آن‏هايى كه «فعلوا فاحشة‏» كار زشتى در اين دنياانجام داده‏اند، عمل نادرستى كرده‏اند معصيت‏كارند، اين آقاى‏معصيت‏كار يك مرتبه توجه مى‏كند «فاستغفروا لذنوبهم‏» خدايا!توبه مى‏كنم «ذكروا الله‏» به ياد خدا مى‏افتد، خدا هم گناهش‏را مى‏آمرزد، از سر تقصيرش مى‏گذرد. اين آيه دو شان نزول دارد: ۱- خرمافروشى درب مغازه‏اش نشسته بود. خانمى آمد خرما بخرد،آقاى خرمافروش زير چشم نگاهى به او كرد و فريفته‏اش شد، خانم‏گفت: خرما مى‏خواهم. خرمافروش گفت: اين خرماها گرد و غبارگرفته، در انبار خرماى بهترى دارم. آقا جلو افتاد و خانم به‏دنبالش وارد انبار شد. داخل انبار كه شدند، آن مرد در را بست‏و به طرف اين خانم دست‏درازى كرد. خانم يك توجهى كرد و گفت:اى برادر، خيال مى‏كنى در اين انبار خلوت و خالى كسى نيست مارا ببيند، نمى‏دانى اين عمل زشت تو فرداى قيامت‏حساب و كتاب‏دارد؟ آن زن با اين سخنان مرد را به لرزه انداخت. زن از انبارخارج شد. اين مرد سر به بيابان گذاشت، و مدت چهل شبانه روزاشك مى‏ريخت، نعره مى‏زد، خدايا! لغزيدم، پشيمانم. خدا از سرتقصيرم بگذر. به پيامبر (ص) خطاب شد اى رسول ما! اين بنده ما واقعا توبه‏خالصانه و نصوح كرده است. توبه‏اش را قبول كرديم، كسى را به‏دنبال او بفرست تا به اجتماع مسلمانان برگردد. سلمان و مقدادسراغ او رفتند و به او بشارت قبولى توبه دادند و گفتند: حضرت‏ما را به دنبالت فرستاده است. گفت: من اين طورى نمى‏آيم، بايدكتف‏هاى مرا ببنديد، من شرمنده‏ام، بايد دست‏بسته و سرافكنده‏بروم. دست‏هاى او را بستند و خدمت پيامبر (ص) آوردند. حضرت‏فرمود:دست‏هاى او را باز كنيد. اى جوان! خدا توبه‏ات را قبول كرده واين آيه در شان شما نازل شده است: «و من يغفر الذنوب الاالله‏». خدا كسى را كه از گناه خود توبه كند و پشيمان شود، دوست دارد.اگر با زبان حال و تضرع بگويى: «اللهم اغفر لي الذنوب التي‏تنزل البلاء» خدا قبول مى‏كند و مى‏آمرزد. گاهى گناه بنده و شماسبب مى‏شود بلا نازل شود. صاعقه، زمين‏لرزه، قحطى، به جان هم‏افتادن بلا است. گاهى هم ما دعا مى‏كنيم، ولى دعاها در اثرگناهان ما حبس مى‏شود، بالا نمى‏رود هر چه بگوييم يا رب، به سرما مى‏زنند. بارها از گويندگان مذهبى شنيده‏ايد كه نمازى كه‏خوانده مى‏شود، اگر با شرايط كامل باشد صعود كرده و بالا مى‏رود،اين نماز نور دارد. ولى اگر نماز كامل نباشد، بالا نمى‏رود و آن‏را برگردانده به سر انسان مى‏زنند. اين نماز مى‏گويد: «ضيعتنى;مرا ضايع كردى‏».نماز كامل در روز قيامت‏سبب سرافرازى انسان مى‏شود و مانندتاجى بالاى سر او قرار مى‏گيرد. يكى از اسماى قيامت «يوم التناد» است. «و انذرهم يوم‏التناد». در روايات آمده است كه: فرداى قيامت، سيصد گروه‏دسته دسته مى‏آيند و يك گروه، يك سر و گردن از ديگران بالاتر ونورانى‏ترند، آن‏ها كيانند؟ آن‏ها دوستداران اهل بيت (ع) و امام‏حسين (ع) هستند. ۲- توبه «ابو لبابه‏» بود كه توبه واقعى كرد. خودش را به ستون‏توبه در مدينه بست و گفت: من از اين ستون باز نمى‏شوم مگر اين‏كه رسول خدا (ص) بيايد، همين آيه نازل شد و توبه او پذيرفته شد. رسول خدا (ص) آمد و طناب‏هاى او را باز كرد. انسان مؤمن، هر آن بايد در حال توبه باشد و از افعال گذشته‏خويش نادم بوده و تصميم بگيرد در آينده هم گناهى از او سرنزند. امير المؤمنين عليه السلام نشسته بود، فردى خدمت آن حضرت‏رسيد و گفت: «استغفر الله ربي و اتوب اليه‏» حضرت فرمود:«ثكلتك امك; مادر به عزايت‏بنشيند». «ا تدرى ما معنى‏الاستغفار; اين استغفارى كه كردى معنايش را فهميدى؟ ». اين معنا خطاب به همه ما است. كم‏فروش، كم‏فروشى نكن،چپاول‏گر، چپاول‏گرى نكن، دزد، دزدى نكن، خائن، خيانت نكن،بى‏عفت، بى‏عفتى نكن، گران‏فروش، گران‏فروشى نكن، متقلب، تقلب‏نكن. گفتن «استغفر الله‏» با انجام اين كارها جور درنمى‏آيد. آيا اين كارها در روز قيامت‏حساب ندارد؟ «و انذرهم يوم‏الحسرة‏» اى رسول ما! اين مردم را بترسان از آن روزى كه حسرت‏مى‏خورند. آن‏هايى كه گناه مى‏كنند با كسانى كه به كارهاى خيرمى‏پردازند، اشك مى‏ريزند، اقامه عزاى حسينى (ع) مى‏كنند، اين دوبا هم فرق دارند. مى‏گويند آقا ما در بازار بوديم، كنار هم بوديم. آقا در ناز ونعمت‏بهشت است، حور العين در كنارش، نعمتى است كه خدا داده،آن‏جا ديگر چشم و هم‏چشمى نيست. خانم هم همين طور، در كمال‏زيبايى و رعنايى، فرداى قيامت اين زن و مرد هر دو تا بهشتى‏هستند و وارد بهشت مى‏شوند به خانم مى‏گويند : ميل دارى با اين‏شوهرت در بهشت زندگى كنى؟ به آقا مى‏گويند ميل دارى با اين‏خانمت در بهشت زندگى كنى؟ خدا به اين خانم و آقا يك زيبايى‏فوق العاده مى‏دهد كه هيچ كس ندارد، اما يك دسته ديگر آن جاحسرت مى‏خورند، اين حسرت خوردن‏ها مال آن‏جا است، ما بايد در اين‏دنيا زمينه را درست كنيم كه آن‏جا حسرت نخوريم، چطور زمينه‏درست مى‏شود؟ با ياد خدا. «تذكروا» وقتى گناه سراغ انسان مومن مى‏آيد، او متذكر مى‏شود،از خواب غفلت‏برمى‏خيزد، مواظب است كه گناه او را آلوده نكند. در روايت داريم اگر يك زن و مرد نامحرم خلوت كنند، سومى آن‏هاشيطان است و آن‏ها را به فساد و تباهى مى‏كشاند، لذا بايد مراقب‏نفس اماره و شيطان باشيم. خدا در قرآن مى‏فرمايد: «لا تجزي نفس عن نفس شيئا» آن روز پول،پارتى و رشوه به درد نمى‏خورد. «لا يقبل منها شفاعة و لا يؤخذمنها عدل و لا هم ينصرون‏» كسى نيست‏به داد انسان برسد، آن روزرا به ياد بياوريد. هر كس در هر جايى هست كلام خدا را بشنود. «و الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا» خدا را به‏ياد مى‏آورند مى‏گويند آقا اشتباه كرديم، توبه كرديم. وقتى اين‏آيه نازل شد، شيطان تمام بچه شيطان‏ها را جمع كرد. وقتى جمع‏شدند گفتند: آقابزرگ چه فرمايشى داريد؟ گفت: كمرم شكست، صورتم‏سياه شد، بى‏چاره شدم، يك آيه نازل شده كه هر چه ما تلاش كنيم،زحمت‏بكشيم كه بنده‏اى را از خدا جدا كنيم و او را به راه فسادبكشانيم، او بعد از گناه توبه مى‏كند، وقتى توبه كرد خدا توبه‏او را قبول مى‏كند، توبه‏اش كه قبول شد زحمت ما به هدر مى‏رود.راهى را پيشنهاد كنيد كه بتوانيم جلوى اين آيه بايستيم. هركدام از اين بچه شيطان‏ها يك پيشنهادى دادند. يكى گفت: مااين‏ها را به طرف شهوت مى‏بريم. گفت: اين راه فايده ندارد. دومى‏گفت‏به طرف مال ، منال، مقام و رياست مى‏بريم. گفت: اين هم‏فايده ندارد. هر كدام چيزى گفتند. آخر الامر الخناس بلند شد و گفت: «انالها» من جلوى اين آيه را مى ‏گيرم. هرگاه اين بنده خواست توبه‏كند، مى‏گويم حالا زود است و نمى‏گذاريم موفق به توبه بشود. اى‏بشر بيدار باش، تمام شياطين در كمين هستند تو را از مسير اسلام،قرآن و رهبرى جدا كنند مواظب باش كلاه سرت نرود.

 

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم آبان 1390 توسط هواسی ف
'
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


تعداد بازدیدکنندگان :
تعداد افراد آنلاین :
مرکز آموزش ایرانیان