X
تبلیغات
مقاله و تحقیق
مقاله و تحقیق

اهميت نماز

با توجه به آيات قرآن كريم ـ تنها كتاب معتبر آسمانى در دست بشر ـ مى‌توان دريافت كه به هيچ عبادتى به اندازه نماز، اهميت داده نشده است. خداوند در باره همه انبياء و اوليا تأكيد بر نماز نموده است; اولين سفارش به حضرت موسى (عليه السلام) در كوه طور، نمازاست.(طه/14)حضرت عيسى (عليه السلام) در گهواره فرمود: ... و اوصانى بالصلوة و الزكاة مادمتُ حياً. (مريم/30 ـ 31) بنابراين برترين عملى كه انسان را به خدا نزديك مى‌كند نماز است.

روايات هم در اين باره بسيار است. از جمله اين كه نماز به عنوان عمود دين معرفى شده است، (الكافى، ج4،ح1،ص570) همانند چادرى كه اگر عمودش را بكشند، چادر مى‌افتد. مشكل ما اين است كه اين سخنان را جدى نمى‌گيريم،نماز واقعا چنين است. اگر عظمت نماز را باور كرديم آن را جدى‌تر مى‌گيريم. آخرين سفارش و پيام امام صادق (عليه السلام) در حال احتضار به بستگان و شيعيان اين است كه اگر كسى نماز را سبك بشمارد مشمول شفاعت ما قرار نمى‌گيرد.(بحار، ج47، ب1، ح5، ص2) نمازى كه همه ما هر روز چند بار مى خوانيم و پيش از ورود در نماز (در اذان و اقامه) شهادت مى دهيم كه رستگارى در نماز است و نماز را برترين عمل; «خير العمل»²耀عرفى مى كنيم، اما چقدر باورمان است كه نماز خير العمل است؟ حتى برتر از جهاد; زيرا نماز است كه انسان را به جهاد مى‌كشاند و كسى كه به نماز اهميت ندهد به جهاد هم نخواهد رفت.

بهترين وسيله تكامل

با توجه به اين كه نماز در مقايسه با بسيارى از اعمال; مانند حج، جهاد و... خيلى آسان‌تر و ساده‌تر است، فلسفه اين كه نماز «خير العمل» و بهترين وسيله‌ى تكامل و موجب رستگارى معرفى شده است، چيست؟ در جنگ تحمل سختى‌ها، كشتن و كشته شدن در كار است، اما نماز تركيبى از الفاظ و حركات است، بنا بر اين چگونه نماز با اين همه آسانى، بهترين كارهاست؟ حقيقت عبادت اين است كه انسان در مقابل معبود حقيقى همه چيزش را تسليم كند. ما با توجه به مقام و موقعيت اجتماعى، براى خويش يك نوع ربوبيتى ـ البته خيلى خفيف ـ قائل هستيم و خواسته‌ها و ميل هايى داريم كه دلمان مى‌خواهد به اين خواسته ها برسيم. به ديگر سخن در همه ما كمابيش مرتبه‌اى از خودپرستى، هواپرستى و تبعيت از دل‌خواه ـ با اختلاف مراتب ـ به چشم مى‌خورد. اگر اين خود خواهى بر همه امور زندگى ما سايه افكند، هوا جايگزين خدا مى‌شود و معبود ما هواى ما خواهد بود. (فرقان/43) چرا على(عليه السلام)شبانه روزى هزار ركعت نماز مى‌خواند؟ يا برخى از بزرگان امثال علامه طباطبايى (ره) در حال راه رفتن و...به نماز مستحبى مشغول مى‌شدند! نماز عملى است كه مى‌تواند تمام وجود انسان را هم از جهات بدنى، هم از جهات ذهنى، فكرى، قلبى و روحى، همه را در خدمت عبادت قرار دهد. از اين رو است كه نماز واقعاً «خيرالعمل» است. پس نماز بهترين رفتارى است كه مى‌تواند هدف آفرينش را كه بندگى و رفع انانيت است از انسان برطرف سازد و هيچ كار ديگرى همانند نماز اين هنر را ندارد.

رازى سرپوشيده در هدايت، آرى يا نه؟

شايد يكى از فريبنده‌ترين دام‌هاى شيطان اين باشد كه عده‌اى فكر مى‌كنند براى تكامل روحى و معنوى بايد به كارهايى روى آورند كه هيچ كسى نمى داند، و اين‌ها به عنوان اسرار و راز نزد بعضى از اشخاص وجود دارند، در صورتى كه خداوند آن چه به هدايت و كمال نهايى انسان مربوط است، در كتاب‌هاى آسمانى مورد تاكيد قرار داده و چيزى را به عنوان «رازى سرپوشيده» نزد بعضى از اشخاص نگه نداشته است. آيا اگر چيزى مهم‌تر از نماز در تكامل و هدايت انسان نقش داشت، خدابخل مى‌كرد؟!

آثار نماز:

اگر نماز اين همه پى آمد دارد، چرا ما اين‌ها را در خود نمى يابيم؟ يكى از آثارى كه در خود قرآن به آن تصريح شده، اين است كه نماز انسان رااز كارهاى زشت باز مى‌دارد(عنكبوت/45) و ما با مراجعه به نمازهاى خود،اين اثر را نمى‌يابيم. نماز مى‌تواند آدم را به معراج ببرد، (بحار، ج82، ب2،ح1،ص248)اما ما پس از سالها نماز خواندن هيچ معراجى نرفتيم. اين مشكل بى شك به اين بر مى‌گردد كه نماز ما نماز حقيقى نيست. بارها اتفاق افتاده وقتى «السلام عليكم و رحمة الله» را بر زبان رانديم، تازه يادمان افتاده كه داشتيم نماز مى‌خوانديم. هر فكرى كه وقت‌هاى ديگر فرصت انديشه در باره آنها را نداريم در صدد بر مى آييم در نماز اين وظيفه!! را به جايى برسانيم. هر چيزى را كه گم كرديم با تفكر عميق در نماز پيدا مى كنيم. فرصت خوبى است، نمازگزار چند دقيقه‌اى فراغت دارد، فكر كند تا مشكل خود را حل نمايد. اين مى‌شود نماز!نماز در واقع براى اين است كه خودپرستى‌ها كنار روند و افراد همه هستى خود را به خدا برگردانند و اعتراف كنند كه همه چيز متعلق به خداونداست و بايد در اختيار او و در راه او به كار برده شود. در نماز بايد حالت عبوديت و رنگ بندگى ظهور داشته و در هر حركتى از نماز سمبلى از بندگى تجلى پيدا كند. حقيقت اين است كه ما اداى نماز خواندن را در مى‌آو²耀م از اين رو موجب تكامل ما نمى‌شود و به راستى بايد از اين نمازهايمان توبه كنيم. ما براى خدا به اندازه يك انسان عادى ارزش قائل نشديم. اگر شخصى پيش شما حاضر شود و بخواهد به شما احترام كند و شما واقعاً شايسته احترام باشيد (مثل فرزند در برابر پدر و مادر)، اما رويش به طرف فردى ديگر باشد، اين نوع رفتار احترام است يا اهانت؟ ما زمانى كه در نماز حواسمان جاى ديگر است يعنى روى ما به طرف ديگرى است و به خداوندى كه در برابرش ايستاده‌ايم توجه نداريم، و طبيعى است كه نفهميم چه مى‌گوييم. در حديث قدسى آمده است كسى كه به نماز مى‌ايستد و مى‌گويد «الله اكبر» و در ذهنش چيزى بزرگ‌تر از خدا هست (يعنى برايش مهم‌تر است) و به يك چيز ديگرى توجه دارد (كه نشانه اهميت آن است) آيا نمى‌ترسد كه صورت او را به صورت الاغى مسخ كنم؟ اگر غير خداوند را بزرگتر مىپندارد و به او توجه دارد، چرا به زبان مى‌گويد: «خدا بزرگ‌تر است»؟ آيا خدا را مسخره مى‌كند؟!!

پس علت اين كه ما از نمازهايمان بهره‌اى نمى‌بريم، اين است كه نمازهاى ما واقعاً فقط صورت و شكل نماز را دارند.

آيه‌اى در قرآن هست كه ظهور ابتدايى آن درباره نهى از روى آوردن به نماز در حال مستى است . (نساء/43)فلسفه اين نهى نيز اين است كه شخص در حالت مستى نمى فهمد چه مى‌گويد، افرادى نيز در نماز واقعا نمى فهمند چه مى گويند. آيا اين ارزش دارد و موجب تكامل انسان مى شود؟! تعريف هاى يك شخص مست از انسان چه ارزشى دارد؟ با توجه به علتى كه در اين آيه آمده است (حتى تعلموا ما تقولون) مىتوان گفت: مَثَل كسانى كه نماز مى‌خوانند اما نمى‌فهمند چه مى‌گويند، چه كار مىكنند و در مقابل چه كسى ايستاده‌اند، مثل مستى است كه خودش هم نمى‌فهمد چه مى‌گويد. چنين نماز گذارى در حكم مست است و كلامش با حالش تناسب ندارد. نهايت كارى كه نيكان از ما، انجام مى دهند اين است كه قرائت نماز (صورت و قالب عمل) درست رعايت شود در صورتى كه بايد حقيقت و روح نماز در اين حركات تجلى پيدا كند. به ديگر سخن حركات و اذكار در نماز ابزارى است كه نشان دهنده آن حالات قلبى بايد باشد. اين حركات در نماز يك حركات سمبليك است و آن كه حقيقتاً انسان را به خدا نزديك مى‌كند دل انسان است كه بايد با خدا ارتباط پيدا كند. اگر آن حالات نباشد بايد با توجه به اين اعمال و اقوال سعى كرد كه آن حالات را ايجاد و تقويت كرد، اما اگر اصلاً آن حالات در كار نباشد، اين نماز يك قالب مرده‌اى بيش نيست. يك موجود مرده چقدر ارزش دارد؟ حقيقت نماز آن توجهات قلبى آن است و ما متأسفانه به آن اهميت نمى‌دهيم. نتيجه كلى اين كه اگر نماز، واقعا نماز باشد آن وقت خواهيم ديد كه چه بركاتى و چه آثارى در زندگى دنيا و ترقيات معنوى ما خواهد داشت.

. راه‌كارهاى تقويت ايمان

روشن شد كه ايمان مراتبى دارد و مى‌شود اين مراتب را تكامل بخشيد. آن وقت سؤال مى‌شود كه راه‌هاى تقويت ايمان كدام است؟ بايد ببينيم چه چيزى موجب پيدايش ايمان مى‌شود آن را تقويت كنيم. چرا كه هيچ معلولى بى علت نيست و تنهابا حرف و اراده،ايمان تقويت نمى‌شود. ايمان نفيس‌ترين كالايى است كه خدا آفريده و هر چه كالا نفيس‌تر باشد دسترسى به آن هم مشكل‌تر است. اگر بخواهيم ايمانمان كامل‌تر بشود بايد ببينيم ايمان چگونه پيدا مى‌شود تا ببينيم كدام مقدماتش در دست ما هست،كدامش اختيارى و آسان‌تر است از آنجا شروع كنيم،پيش برويم تا به مراتب عاليه‌ى ايمان برسيم.

. عناصر اساسى ايمان

دست كم در ايمان دو عامل اساسى وجود دارد: يكى از قبيل شناخت و معرفت است،اما علت تامه نيست. عنصر دوم اين است كه بعد از اين كه دانستيم حقيقتى هست بايد زمينه روحى و روانى پذيرش حقيقت نيز در ما پيدا شود، يعنى دلمان بخواهد كه اين حقيقت را بپذيريم و به لوازم آن ملتزم شويم. بنا بر اين شناخت و عمل به باورهاى دينى دو عنصر اساسى ايمان هستند.

. راه‌هاى تقويت شناخت

براى تقويت عنصر معرفت در ايمان نخست بايد ادله قوى براى اثبات آن داشته باشيم و شبهات مربوط به آن رارفع كنيم تا يك مقدارى جلوى وسوسه شيطان گرفته شود. دوم اين كه سعى كنيم چيزهايى را كه دانستيم در ذهن خودمان زنده نگه داريم و هميشه به آن توجه داشته باشيم.اين توجه مكرر وقتى به صورت ملكه در آمد، كمك مى‌كند كه آن معرفت در ذهن انسان هميشه زنده باشد (ملكه شود) و خدا را در هيچ حالى فراموش نكند. «الذين يذكرون الله قياماً و قعوداً و على جنوبهم» (آل عمران 191).

با انجام اين دو كار عنصر اول ايمان تحقق پيدا مى‌كند. به سخن ديگر در تقويت و تكامل شناخت بايد سعى كنيم متعلقات ايمان را بهتر بشناسيم و با دلايل متقن‌تر اثبات كنيم و شبهه‌هايى كه در اطراف آن هست رفع كنيم. پس راه دوم تقويت عنصر شناخت در ايمان اين است كه چيزهايى را كه شناختيم،آن ها را به خاطر بسپاريم و به ياد داشته باشيم. چرا كه اگر انسان بخواهد اين معرفت در زندگى او اثر داشته باشد، بايد يك معرفت زنده باشد. سر‍ّ تاكيد بر تكرار الفاظ و مفاهيم در نماز و ساير عبادات همين است كه آن دانسته‌ها هميشه در ذهن حضور داشته باشند. براى مثال با اين كه نماز گزار در بزرگى خداوند هيچ شك و شبهه‌اى ندارد، با اين حال سفارش شده است كه پيش از نماز به هنگام اذان و اقامه ده بار كلمه ى الله اكبر،را بر زبان آورد. در جاى جاى نماز (ركوع، سجود، به هنگام قيام و...) نيز اين ذكر ترك نشود، حتى پس از نماز در تسبيحات حضرت زهرانيز 34 مرتبه اين ذكر شريف را تكرار نمايد.اين تكرارها به خاطر اين است كه انسان غفلت مى‌كند و موقعى كه بايد از اين معرفتش استفاده كند، چيزهاى ديگرى ذهن او را اشغال مى‌كند و مطلب اصلى به كلى فراموش مى‌شود.

 

 

 

راه هاى تقويت عنصر دوم ايمان، يعنى چه كنيم دلمان بخواهد اين معرفت را بپذيريم؟ شناخت شرط لازم ايمان است اما آن چه به ايمان تحقق مى‌بخشد، عنصر دوم ايمان است كه انسان سعى كند به لوازم ايمانش ملتزم شود. سؤال اين است كه آياامكان دارد انسانى كه از نظر شناخت مشكلى ندارد و به خداوند معتقد است، دلش نخواهد ايمانش تقويت شود؟ آرى، انسان به هنگام عمل به شناخت خود دچار مشكل مى‌شود، انسان يك وقت‌هايى به خواندن نماز يا گوش دادن به قرآن رغبتى ندارد و بدتر اين كه كار انسان ممكن است به جايى برسد كه وقتى اسم خدا برده مى‌شود نه تنها حالت وجد و سرورى به وى دست ندهد بلكه حالت اشمئزاز و تنفر داشته باشد.«اذا ذكر الله وحده اشمئزت قلوب الذين لايؤمنون بالاخرة» (زمر 45) راز اين نكته در چيست؟ دليلش اين است كه ايمان به آخرت ندارند، پس در شناخت خدا و ايمان به وجود خداوند مشكلى ندارند. مشكل آنان در مرحله عمل و پاى بندى به باورها است.

 

 

عامل دوم اين است كه سعى كنيم دل را رام كنيم از حالت شيطنت به حالت انسانيت در بياوريم. اين هم دست خود ما است. البته اين هم مقدماتى دارد براى اين كه انسان بتواند خواسته‌هاى خودش را تعديل كند و بر خواسته‌هاى نفس مسلط شود بايد منافيات ايمان را در دل خود تضعيف كند. اين كار نيز راه دارد كه بايد گشت و راه‌هايش را پيدا كرد و از راه‌هاى آسان‌تر شروع نمود و وقتى انسان اثرش را در زندگى خود يافت به ادامه ى كار بيشتر رغبت پيدا مى‌كند و راحت‌تر پيش مى‌رود. در صورتى كه انسان در برنامه سنگين، چند روز بيشتر دوام نمى‌آورد و با چموشى نفس روبرو مى‌شود.

4. دليل انكار حقايق

چرا پس از اين كه حقايق را شناختيم، آن ها را نمى‌پذيريم؟ با اين كه ايمان داريم خدا همه جا حضور دارد. لازمه‌ى چنين شناختى اين است كه از بعضى از كارها شرممان بيايد و گناه نكنيم. اما چرابه گناه آلوده مى‌شويم؟ دليلش اين است كه خواسته‌هاى ديگرى داريم كه آن خواسته‌ها با اين شناخت تزاحم دارد. دلبستگى زياد به خواسته‌ها و لذتى كه از آن‌ها برده‌ايم، نمى‌گذارد دل تسليم حقيقت شود. پس بايد خواسته‌هاى مزاحم را در قلب تضعيف و كم رنگ كنيم. در روايات آمده است كه فرموده‌اند يكى از روح‌هايى كه خدا آفريده روح الايمان است. انسان مؤمن وقتى مبتلا به معصيتى شود در آن حال روح الايمان از او جدا مى‌شود، وقتى گناهش تمام شد حالت عادى پيدا نمود و از كارش پشيمان شد روح الايمان دوباره بر مى‌گردد. يعنى ارتكاب معصيت با حقيقت ايمان سازگار نيست.

نتيجه:اين كه انسان وقتى قرب به خدا پيدا مى‌كند كه ايمانش قوى‌تر شود و بيان شد كه براى تقويت ايمان بايد در كسب معارف تلاش بسيارى نمود و در كسب معارف به اولويت‌ها توجه داشت و بااخلاص و جديت و برنامه صحيح عنصر اول ايمان را تأمين كرد. بنابر اين، تأمبن كننده عنصر نخست ايمان (تقويت شناخت) در مباحث حوزوى پى‌گيرى مى‌شود،اما كارى كه از اين جلسات (اخلاق) انتظار مى‌رود، اين است كه در جهت عنصر دوم ايمان (اقدام عملى بر طبق شناخت) چه گام‌هايى بايد برداشت كه به چند مورد اشاره شد.

. سه مسأله‌ى اساسى

در بين مسائل جهان بينى و ايدئولوژيكى سه مسأله بيش از ديگر مسائل اهميت دارند اين مسائل عبارتند از:

1ـ جهان به آفريدگار، مدير و مدبر نيازمند است.

2ـ زندگى دنيوى ومادى تنها گزينه‌ى انتخاب زندگى نيست.

3ـ راه رسيدن به سعادت جاويدان پيروى از دستورات خداوند است.

2. حالات منفى انسان در ارتباط با اين مسائل

واكنش انسان در برخورد با اين سه مسأله اساسى اعتقادى، ممكن است به يكى از دو حالت منفى زير بازگردد:

1. غفلت و بىتوجهى كامل، اين حالت، حالتى حيوانى است كه موجب سقوط انسان از مقام انسانيت مىگردد.

2. آمادگى نداشتن براى پذيرفتن حقايق، انسان در اين صورت حقايق را شناخته است ليكن در مرحله عمل ـ به دليل اينكه پايبندى به لوازم آن شناخت، با خواسته‌هاى وى در تضاد و تزاحم است ـ از خود پايبندى نشان نمىدهد. مانند داستان فرعونيان، كه به حقانيت آئين موسى(ع) باور داشتند، اما از روى عمد انكار نمودند. «و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلما و علوا» (نمل 14) و داستان مسيحيان نجران كه تا مرز مباهله پيش آمدند، اما با پذيرش «جزيه» از ايمان به آئين رسول خدا(ص) سرپيچى نمودند. رسول اكرم (ص) دليل سرپيچى آنان را عادت ايشان به نوشيدن شراب و خوردن گوشت خوك برشمردند. آنان به روشنى دريافتند كه با پذيرش دين محمد(ص) بايد بعضى از عادت‌هاى مورد علاقه‌ى خويش را كه سال‌ها با آنها خوگرفته‌اند، كنار بگذارند، و دريافتند كه نمىتوانند در مرحله‌ى عمل پايبندى از خود نشان دهند. روشن است كه اين حالت، نشانه‌ى كفر عمدى است.

بعضى از مسلمانان نيز با اين كه به حقانيت دين اسلام ايمان دارند و مخالفت با دستورات دين را موجب گرفتارى دنيا و آخرت مىدانند اما به هنگام عمل مىلنگند و مرتكب گناه مىشوند و به سخن ديگر در مرحله عمل حريف خود نمىشوند. دليل اين كار ضعف ايمان افراد است.

3. نشانه‌هاى برخوردارى از ايمان

قرآن مواردى را معرفى مىكند كه بعضى از افراد ـ در اثر استحقاق و لياقتى كه پيدا مىكنند ـ بر ايمانشان افزوده مىشود. يكى از اين موارد، قرارگرفتن افراد در موقعيت‌هاى دشوار زندگى (مانند وقوع جنگ) است. دشمنان اسلام در مهم‌ترين جنگ خود (جنگ احزاب) عليه مسلمانان به هدف نابودى اسلام گام به ميدان نهادند تا در يك حمله برق آسا فاتحه اسلام را بخوانند. دشمنان افزون بر بسيج نيروهاى فراوان، شايعه پراكنى و جنگ روانى به راه انداختند. آنان شايع كردند كه به زودى اساس اسلام را برخواهند چيد و رهبر مسلمانان را خواهند كشت. اين تبليغات، اشخاص ضعيف الايمان را در ناراحتى عميقى فروبرد، ترس و خودباختگى به سراغشان آمد و احساس كردند كه در دين خود چندان استوار نيستند و با اين روحيه توان رويارويى با دشمن را ندارند. اما بعضى از مؤمنان نه‌تنها خللى بر ايمانشان وارد نشد، بلكه ائتلاف شوم دشمنان در جنگ احزاب و تهديدات و تبليغات بيرونى، بر ايمانشان افزود. «الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا» (آل عمران 173) مشابه اين تهديدات و راه انداختن جنگ‌هاى روانى در زمان ما نيز در برابر اسلام ناب محمدى در جريان است. شرايط جارى كشور اقتضا مىكند كه واكنش مسلمانان در برابر وضعيت موجود، بسيار حساب شده باشد.

دستيابى به اين مقام در گرو تلاش افراد است; زيرا كار خداوند گزافه نيست و بىجهت و يا به صورت ناخواسته و تحميلى نعمتى را به كسى نمىدهد. كار خداوند چنين است كه اگر كسانى به طرف او بروند و راه حق را برگزينند، به آنان كمك مىكند. در حديث قدسى آمده است بنده من، تو يك قدم به طرف من بردار، من دو قدم به سوى تو برخواهم داشت. «تقدم الى شبراً اتقدم اليك زراعا». پس اولين نشانه ايمان، اينكه حوادث دشوار و گاه كمرشكن، مؤمنين را از ميدان فرارى نمىدهد و موجب دورى آنان از دين و دستورات دينى نمىشود بلكه اين پيشامدها آنان را آبديده‌تر نموده و بر ايمانشان مىافزايد.

نزول سكينه و برخوردارى از آرامش نيز يكى ديگر از نشانه‌هاى مؤمنين است. البته اين نعمت بىحساب نيست و همگان از اين نعمت بهره ندارند. كسانى از اين نعمت بهره‌مند خواهند شد كه صادقانه ايمان آورند و تصميم داشته باشند دستورات دينى را جدى بگيرند.

از نشانه‌هاى مؤمنان واقعى اين است كه با شنيدن نام خدا، دلشان مىلرزد.«انما المؤمنون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم»(انفال 2) علت اين لرزش، درك عظمت خداوند است. آنان با يادآورى عظمت خداوند چنين حالى برايشان پديد مىآيد. اين حالت در رويارويى عادى و معمولى ما با يك شخصيت بزرگ و معنوى، قابل درك است. هر يك از ما در رويارويى با اين اشخاص، دچار اضطراب مىشويم، به گونه‌اى كه توان سخن گفتن از ما سلب مىشود با اين كه يقين داريم هيچ تهديدى از سوى او متوجه ما نيست.

نشانه‌هاى ديگر مؤمنان اين است كه شنيدن آيات قرآن بر ايمانشان افزوده مىشود و در اعمال و رفتارشان بر خدا توكل مىكنند. «انما المؤمنين الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا و على ربهم يتوكلون».

4. رابطه‌ى تلاوت قرآن با افزايش ايمان

بين تهديدهاى دشمن، نزول سكينه و تلاوت آيات قرآن با افزايش ايمان چه رابطه‌اى وجود دارد؟ براى درك اين رابطه بايد به تحليل ايمان پرداخت. در دومين شماره از اين مجموعه اين موضوع مورد تحليل قرار گرفت. در امور روحى و معنوى هر چه آدم توجه بيشتر كند، بر ايمانش افزوده مىشود. انسان با توجه عميق به صفات مولويت، ربوبيت و ديگر صفات جلاليه و جماليه‌ى الهى، افزايش ايمان خواهد داشت. توجه به خداوند و صفات او زمينه‌ى مناسبى براى تأثير پذيرى از كلام خداوند فراهم مىآورد; زيرا قرآن كلام خداست و توجه انسان را به خدا جلب مىكند پس با شنيدن آيات الهى بايد بر ايمان انسان افزوده شود. بنابراين اگر اين اثر با شنيدن كلام خداوند احساس نشد، نشان دهنده‌ى كاستى ايمان و نبودن زمينه است. پس اگر انسان بنا بر اين گذاشت كه وقتى چيزى را درست تشخيص داد و فهميد، در مقام عمل نيز به لوازم آن پايبند باشد، زمينه براى افزايش ايمان فراهم شده است و توجه بيشتر به صفات الهى به افزايش ايمان خواهد انجاميد. بنابراين زمانى كه مؤمن آيات قرآن را شنيد بر ايمانش افزوده خواهد شد و با توجه به ويژگىهاى خداوند احساس آرامش مىكند و در تمام امور زندگى بر او تكيه مىكند.

در پايان توصيه مىكنم، بياييد بنا بگذاريم قدرى راجع به مسائل مربوط به ايمانمان و آن چه مربوط به خداست، جدى‌تر برخورد كنيم، اينها را شوخى نينگاريم، اينها حقايقى است كه از آن چه ما در عالم درك مىكنيم، هزاران بار از حقانيت بيشترى برخوردار مىباشد.

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم آبان 1390 توسط هواسی ف
'
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


تعداد بازدیدکنندگان :
تعداد افراد آنلاین :
مرکز آموزش ایرانیان